ای وای به روزی که همه نقاب انسانیتشان را بردارند.............![]()
از نگاهت ارام نمیشوم.از شرم نگاهت به اوج ارامش میرسم
از صدایت شاد نمیشوم.از سبزی جمله هایت مسرور میشوم
پس هیچوقت نرو
کیه چشمای تو رو ببینه طاقت بیاره تو باید قصه باشی،
قصه حقیقت نداره تو رو از خیال شاعرا به من هدیه دادن تو رو از باغای خلوت خدا
فرستادن من که رسم عاشقی رو مث مجنون بلدم تو رو باور می کنم
اما هنوز مرددم اون کدوم ابره که دلتنگ تو باشه نباره کیه با چشم تو
روبرو بشه کم نیاره تو همونی که غم جدایی رو خاک می کنی ا شک و از لمس سرانگشتای من پاک می کنی
بگذار غرق شوم! غرق شوم در اين دريا. بگذار در اين دريا غرق شوم..
مگذار! مگذار ياريم كنند
مگذار كسي ياريم كند. بگو! بگو به ياريم نيايد.
بگو كسي به ياريم نيايد. بگو!.
بگو اگر كسي آمد، تنها، دست كسي را مي گيرم كه مرا همراهي كند
كه با من غرق شود. كه با من غرق شود، در اين درياي بي كرانه. تا اعماق ابديت
مرگ یعنی لحظه ای بیکس شدن همدم تنهایی هرکس شدن
مرگ یعنی طعنه ای از جنس درد گرمی دستان غم در دست سرد مرگ یعنی کوله
باری از دروغ زندگی با خاطراتی بی فروغ لحظه هایی رنگ تنهایی مرد
دست تو با دست دنیا در نبرد بوسه ای تاریک از جنس عذاب در پی
یک جرعه در بین سراب مرگ یعنی رنج رفتن در نگاه یک تبسم از سر غم
هر چند به جرم عشق در زندانم هر شب غزلی از عشق خود می خوانم
پیغام مرا به صاحب شب ببرید من منتظر صبح و سحر
می مانم از سایه و باد و شب مترسانیدم من زاده ی آوارگی و طوفانم
از غربت و انتظار هم بیمی نیست با تک تک لحظه هاش
هم پیمانم از حیله ی این آدمکان می ترسم اما نه !
خودم معلم شیطانم !!! زانو زدم
از عطش به این خاک اما در اوج عطش
هنوز با ایمانم جان دادن من عجب تماشا دارد
فردا که سر دار از او می خوانم
می خواستم با تو دوباره جان بگیرم
از چشمهای روشنت ایمان بگیرم
اما چرا یکباره کردی فکر پرواز می خواستم با تو اوج بگیرم
رنگ آواز سجاده ام بعد از تو رنگ دیگری شد
دستان پاک تو برای دیگری شد
دست قنوتم بعد از این رفتن شکسته بال و
پرشعرم به خاک غم نشسته
تو را چون آرزوها پاک دیدم شبیه چشم خود نمناک دیدم
از آن اول شدی معنای بودن سرودن از تو و بی غصه بودن شدی معنا٫
شدی دنیام٫شدی شور مرا
بردی به دنیایی پر از نور به دنیایی به دور از رنج رفتن
سرودی با صدای عشق گفتن ولی افسوس از آن روزی که رفتی
به قلب ساده ام چیزی نگفتی پس از تو
کوچه بود و اشک دوری من و این گریه های ناصبوری تو
رفتی و شدم دنیایی از پوچ که نفرین برسفر
که نفرین برسفر٫نفرین به این کوچ شکستم زیر بار این جدایی
دلم وقتی که می گیرد کجایی ؟
سرودم از تو ودل عاشقانه ولی رفتی از اینجا بی بهانه جدایی از تو
چون شد سرنوشتم به خط غصه بر قلبم نوشتم که بی تو
زندگی رنج و عذاب است بیا اینجا که حال من خراب است
از تو سرودن بعد از این رنگی ندارد
ای کاش چشمانت به یاد من ببارد
آتش زدی بر جانم و از من گذشتی
روح مرا با درد و ناکامی سرشتی
قلب مرا تا اوج
زیبایی کشاندی آنگاه داغ عشق را بر دل نشاندی
می خواهمت با اینکه از من دل بریدی
ای آشنا آخر مگر از من چه دیدی
حتی اگر آتش زدی بر روح و جانم می خواهمت
ای آشنای مهربانم داغی که حالا می نشانی بر وجودم می سازد
اکنون زن از هر تارو پودم زنی که بردوشش
غمی ناگفته دارد غم های خود را بر خدایش می سپارد
زنی که در این نوبهار سبز و زیبا
از دست داده نوبهار قلب خود را.....
پس از تو رنگ گلها هم فریب است
پس از تو روزگارم بی فروغ است
که میگوید پس از تو زنده هستم
دروغ است هر که میگوید دروغ است
با من چه کردی ای سراپا از بهانه پس کو محبتهای گرم عاشقانه ؟؟
پس کو سکوت مبهم و یک آسمان شعر
پس کو غم دلتنگی و اشک شبانه؟؟؟؟؟؟؟
آن روزهایی را به یاد آور که با تو پرمیکشیدم
من به عرش بی کرانه آن روزهایی را که با لبخند سرخت
می خواندی ام از صبح تا بانگ
شبانه اما نمی دانم که حالا با که هستی !
اگر از عشق حرف می زنیم ٫...
فکر نکن که عاشق هستیم !
اگر از ماندن می نویسیم ٫...
فکر نکن می مانیم. من و تو رنگ هم نشده ایم.
ما
رنگ عادت گرفتیم٫...
که گاهی با هم باشیم..
و گاهی نباشیم ! اما اگر نباشیم چیزی فرق نمی کند.
تو زندگی میکنی و ... زندگی هم میگذرد
هرروز از خواب بلند می شویم ٫...
سلام میکنیم ...
کار میکنیم و...
ما دلتنگ هم نیستیم !
ما از عادتمان دور شده ایم.
عادت بودن و ماندن٫...
وقتی هستی همه چیز فرق می کند با گذشته ها !
وقتی هستی زیبا می شوند لحظه های تاریکم
و پر شورتر می شوند واژه های تکراری من.
وقتی هستی با تمام وجود زندگی را حس می کنم
تا زبان باز می کنی که چیزی بگویی
همه ی
حرفهایت را از نگاهت می خوانم
و آنچه را با نگاهت می خوانی می فهمم !
وقتی هستی می دانم که می توانم
نفس بکشم و می فهمم که به
آغاز نزدیکم...
وقتی هستی از به پایان رسیدن نمی ترسم
با تو به آخر می رسم ...
پس باش تا آخر !
bename anke ashk ra afarid ta sar zamine eshgh atash nagirad.
nemidonam chera vali ashegha dorogh migan adamaye ba vafa va mehrabon dorogh migan onake ba ghasamo aye mikhan behet began ta ghiyomat nemishan azat joda dorogh migan.
faghat az khoda beporsim chera? ashegha ensan bodan ra nafahmidand!?!
agar donya kochike vali arzeshe dorogh nadare!
hame mikhan sare hamdigaro kola bezaran!?!
migan donya kochike vali khoda bozorg.
pas halake ma ye bozorgtare vaghei darim chera javabe namardaro nemide ?
onake kareshon shode khiyanet!
man ke bavar nemikonam khoda be khad bitafavot bashe nesbat be in adam!
yani emkan dare khoda az ona dalil nakhad be khatere kareshon?!?
be ma yad dadan va goftan baraye 1 be 1 karaton baz khast mishin vali onake entezar darim baz khast beshan .....!
be omide inke ye rooz in adama roze khobi peida nakonan! omidvarammmmmmmm?!?


